تبليغاتX
خاطرات نی نی رامونا - من و مسافرت شمال
سلام من دوباره اومدم ببخشید که دیر شد

رفته بودم سفر  برای اولین بار رفته بودم به شمال

البته یه کمی اولین بارم نبود وقتی که مامانم پنج ماهه منو باردار بود رفته بودم

یادش بخیر مسافرتو زهر مارش کردم خیلی خوش گذشت

داشتم می گفتم رفتمو از نزدیک دریا و جنگل و دیدم

اولین بار که دریا رو دیدم پلک نزدم خیلی بزرگ بود تعجب کرده بودم 

فقط نگاه به دریا میکردم ولی خب دفعه های بعدی که رفتم دیگه عادی شده بود

کنار ساحل نشستم مامانم یه مایو خوشگل واسم خرید

که قرمزه با خرگوش های سفید کوچولو

منم نشستم کنار ساحل

ولی چون جنبه نداشتمو مشت مشت شن رونه دهنم میکردم

 دیگه نتونستم زیاد کنار دریا بشینم و مامانم یه زره دورتر نشوندم

ولی خوب اونجام بدک نبود.خلاصه خیلی خوش گذشت

راستی شما تا حالا این حالی شدید

من شدم خیلی سخته .یه بار مامانم منو اونجا گذاشت و

ولی خودش کنارم وایساد

 من دیگه برم بای بای

اینم منم منتظر غذا...من غذا میخوام!!!مامان!!! زود باش!!!

اینم حسن ختامش بود

+ نوشته شده در  86/06/17ساعت 23:46  توسط نی نی رامونا  |