رفته بودم سفر برای اولین بار رفته بودم به شمال ![]()
البته یه کمی اولین بارم نبود وقتی که مامانم پنج ماهه منو باردار بود رفته بودم
یادش بخیر مسافرتو زهر مارش کردم
خیلی خوش گذشت![]()
داشتم می گفتم رفتمو از نزدیک دریا و جنگل و دیدم ![]()
اولین بار که دریا رو دیدم پلک نزدم خیلی بزرگ بود تعجب کرده بودم
فقط نگاه به دریا میکردم ولی خب دفعه های بعدی که رفتم دیگه عادی شده بود![]()
کنار ساحل نشستم مامانم یه مایو خوشگل واسم خرید
که قرمزه با خرگوش های سفید کوچولو![]()
منم نشستم کنار ساحل
ولی چون جنبه نداشتمو مشت مشت شن رونه دهنم میکردم
دیگه نتونستم زیاد کنار دریا بشینم و مامانم یه زره دورتر نشوندم![]()
ولی خوب اونجام بدک نبود.خلاصه خیلی خوش گذشت![]()
راستی شما تا حالا این حالی شدید 
من شدم خیلی سخته .یه بار مامانم منو اونجا گذاشت و
ولی خودش کنارم وایساد![]()
من دیگه برم بای بای

اینم منم منتظر غذا...من غذا میخوام!!!مامان!!! زود باش!!!
اینم حسن ختامش بود